شیوه معتزله جدلی یا برهانی
81 بازدید
تاریخ ارائه : 1/17/2013 1:44:00 PM
موضوع: کلام

آیا معتزله در روش عقلی تنها از استدلال جدلی بهره می برد؟

در اینکه روش معتزله عقلی بود تردیدی وجود ندارد سخن اما در این است که روش عقلی معتزله جدلی بود یا نه در جای خود از جدل نیز بهره می برد؟ محقق توانمند آقای مطهری آنجا که می خواهد تفاوت روش شیعه امامیه در کلام را از  مذاهب کلامی اهل سنت بیان نماید، می نویسد: « تعقل و تفکر شیعی نه تنها با تفکر حنبلی ... و با تفکر اشعری ... مخالف و مغایر است با تفکر معتزلی نیز با همه عقل گرایی آن مخالف است، زیرا تفکر معتزلی هرچند عقلی است، ولی جدلی است نه برهانی، به همین جهت است که اکثریت قریب به اتفاق فلاسفه اسلامی شیعه بوده اند» (مطهری، مجموعه آثار، ج 3،ص93)  داوری جناب آقای مطهری نه از حیث اثباتی که شیعه تفکر عقلیش برهانی است و نه از حیث سلبی که روش عقلی معتزله، نه برهانی که جدلی است، داوری قابل قبولی به نظر نمی رسد؛ چرا که نه همه اندیشمندان و صاحب نظران بزرگ شیعه امامیه تفکرشان عقلی بود و هست و نه آنها که به روش عقلی ملتزم بودند همه ی استدلالها یشان برهانی. خود آقای مطهری ره در کلیات فلسفه در توضیح همین مسأله می گوید کلام با خواجه نصیر الدین طوسی بود که از حکمت جدلی به حکمت برهانی راه یافت.[1] هرچند در جلد سوم مجموعه آثار از عبارت تا حدودی استفاده می کند.[2] با صرف نظر از اینکه آیا تجرید خواجه نصیر الدین طوسی به حقیقیت همه استدلالهایش برهانی است یا نه، پرسش این است که تنها با خواجه نصیر الدین طوسی ره می توان گفت که روش کلامی شیعه امامیه با معتزله مغایر و متفاوت است چون که شیعه امامیه از روش برهانی استفاده می کند معتزله اما از روش جدلی؟! در میان استدلال های متفکرین عقلگرای شیعه امامیه به وضوح می توان رد پای جدل را مشاهده نمود. همان گونه که رد پای استدلال برهانی را به نیکی می توان در کلام استدلالی معتزله مشاهده کرد.[3] گذشته از این اگر جایی که تمسک به روش جدلی به خوبی بتواند اشکال و خلل های سخن مخالف را آشکار نموده و در عین حال سخن حق را به کرسی اثبات بنشاند چرا از این شیوه استدلال نباید استفاده کرد. نکته قابل توجه دیگر اینکه اساساً مسایل کلامی مانند مسایل فلسفی نیستند که الا و لابد بایستی با استدلال های برهانی به سرانجام برسد و در غیر این صورت استدلال ها بی اعتبار خواهد بود. فضای مسایل کلامی گاهی به گونه ای است که استفاده از استدلال های جدلی را ضروری می سازد.[4] از اینروی استفاده از استدلال های جدلی در جای خود نه تنها نقص به شمارنمی آید بلکه همانگونه که به اشارت بیان شد احیاناً ضروری نیز باشد.



[1] -  «حکمت جدلى» یعنى حکمتى که بر اساس مشهورات در مسائل جهانى و کلى استدلال کند. متکلّمان غالباً پایه استدلالشان بر این است که فلان چیز زشت است و فلان چیز نیک است. متکلّمین به اصطلاح بر اساس «حسن و قبح عقلى» استدلال مى‏کنند. حکما مدعى هستند که حسن و قبح‏ها همه مربوط است به دایره زندگى انسان، درباره خدا و جهان و هستى با این معیارها نمى‏توان قضاوت کرد. از این رو حکما کلام را «حکمت جدلى» مى‏نامند. حکما معتقدند که اصول اساسى دین با مقدمات برهانى و متکى بر بدیهیات اولیه بهتر قابل استدلال است تا با مقدمات مشهورى و جدلى؛ و چون در دوره اسلامى، خصوصاً در میان شیعه، تدریجاً فلسفه بدون آن که از وظیفه بحث آزاد خود خارج گردد و خود را قبلًا «متعهد» سازد، به بهترین وجهى اصول اسلامى را تأیید کرد، لهذا حکمت جدلى تدریجاً به دست امثال خواجه نصیرالدین طوسى رنگ حکمت برهانى و حکمت اشراقى گرفت و کلام تحت الشعاع فلسفه واقع شد. (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏5، ص: 155و154) .

[2] - خواجه نصیر الدین تا حدّ زیادى کلام را از سبک حکمت جدلى به سبک حکمت برهانى نزدیک کرد. (مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى  ج‏3   درس هفتم(1): شیعه ..... ص : 91)

[3] در این زمینه کافی است به شرح الاصول الخمسه و نیز المغنی و کتب دیگر کلامی و حتی تفسیری قاضی عبدالجبار که از بزرگان معتزله می باشد مراجعه شود و اثبات واجب تبارک و تعالی و صفاتش به دقت بررسی شود تا آشکار گردد که معتزلیان همان گونه که از  استدلال جدلی در جای خود استفاده می نمودند، به خوبی از استدلال برهانی نیز استفاده می کردند.

[4] - ربانی گلپایگانی، علی، در آمدی بر علم کلام ، قم ، انتشارات دار العلم، چاپ اول، ص94 – 93.