نظر علامه طباطبایی در باره تفاوت روش کلامی شیعه و معتزله
50 بازدید
تاریخ ارائه : 1/26/2013 1:38:00 PM
موضوع: کلام

نظر علامه طباطبایی ره در باره تفاوت روش شیعه و معتزله:

علامه طباطبایی ره در رد نظر کسانی که معتقدند شیعه و معتزله  در بحث های کلامی از یک روش بهره می جستند، می گوید: « این تصور بی پایه است، چرا که اصولی که از ائمه ی اهل بیت ع روایت شده و امامیه به آنها اعتماد دارند با مذاق معتزله سازگار نیست»[1] به نظر می رسد سخن علامه هرچند فی الجمله درست است اما جای نقدش باقی است. به همین خاطر می گوییم، اگر مراد این است که روش فهم و بررسی مسایل کلامی از سوی متفکران شیعه امامیه شیوه عقلی است و معتزلیان نیز همین شیوه را معتبر می دانستند بنابراین، روش امامیه همان روش معتزله است، در باره متفکرین عقلگرای شیعه مانند سید مرتضی و خواجه نصیر طوسی و متفکرین خاندان نوبختی و شیخ مفید و... درست است و نه همه متکلمین شیعه، بدین سبب هم نمی توان انکار کرد که عقلگرایان امامیه و معتزله در روش بررسی مسایل کلامی از روش عقلی بهره می بردند هر چند برخی از معتزله در استفاده از این روش گاهی به افراط گراییده اند اما بزرگانی از معتزله معتقد بودند در جایی که بررسی و حل مسأله از عهده عقل بیرون است باید از نقل استفاده نمود و آنجایی که هم عقل و هم نقل هردو می توانند برای حل مسأله وارد شوند در این موارد از هردو می توان استفاده نمود. بنابراین، این سخن علامه که «اصولی از ائمه اهل بیت ع روایت شده و امامیه به آنها اعتماد دارند با مذاق معتزله سازگار نیست» نافی این نیست که روش عقلگرایان شیعه امامیه همانند معتزله اعتماد به عقل و اصول عقلانی باشد و در عین حال آن اصول روایت شده از ائمه اهلبیت ع را صد البته که در سایه همین اعتماد به عقل و به روش عقلگرایانه فهم و تبیین می کردند. و اینکه آن اصول با مذاق معتزله سازگار نیست بخاطر این است که معتزله از آن اصول در بررسی مسایل کلامی خویش استفاده نکردند نه اینکه آن اصول منافات با تفکر عقلانی هرچند معتزلی، دارد.



[1] - و کان للشیعة قدم فی التکلم، کان أول طلوعهم بالتکلم بعد رحلة النبی ص و کان جلهم من الصحابة کسلمان و أبی ذر و المقداد و عمار و عمرو بن الحمق و غیرهم و من التابعین کرشید و کمیل و میثم و سائر العلویین أبادتهم أیدی الأمویین، ثم تأصلوا و قوی أمرهم ثانیا فی زمن الإمامین: الباقر و الصادق (ع) و أخذوا بالبحث و تألیف الکتب و الرسائل، و لم یزالوا یجدون الجد تحت قهر الحکومات و اضطهادها حتى رزقوا بعض الأمن فی الدولة البویهیة ثم أخنقوا ثانیا حتى صفا لهم الأمر بظهور الدولة الصفویة فی إیران‏ ، ثم لم یزالوا على ذلک حتى الیوم.و کانت سیماء بحثهم فی الکلام أشبه بالمعتزلة منها بالأشاعرة، و لذلک ربما اختلط بعض الآراء کالقول بالحسن و القبح و مسألة الترجیح من غیر مرجح و مسألة القدر و مسألة التفویض، و لذلک أیضا اشتبه الأمر على بعض الناس فعد الطائفتین أعنی الشیعة و المعتزلة ذواتی طریقة واحدة فی البحث الکلامی، کفرسی رهان، و قد أخطأ، فإن الأصول المرویة عن أئمة أهل البیت (ع) و هی المعتبرة عند القوم لا تلائم مذاق المعتزلة فی شی‏ء. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏5 ، ص: 279،  278.