باورها و تأثیرشان در رفتار آدمی
36 بازدید
تاریخ ارائه : 4/6/2013 9:53:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

باورها و تأثیرشان در رفتارها

با یاد ونام حضرت دوست و با درود به رهروان حقیقت و راهیان کوی زیبایی ­ها.

تا انسان از درون تغییر بنیادین نسبت به ارزش­ های انسانی در خود به وجود نیاورده باشد نمی­ توان از چنان آدمی انتظار داشت که زمینه­ های لازم را برای ظهور ارزش­ های انسانی در جامعه به وجود آورد. از این روی بر ما پیروان انبیاء الاهی به ویژه آخرین پیام آور حضرت حق سبحانه و تعالی فرض است تا با تغییرات بنیادین در لایه های درونی وجود خودمان راه را برای ساختن جامعه آرمانی و انسانی هموار سازیم.  سعی صاحب این قلم همواره بر این بوده که برای تحقق آرمان یادشده قدمی هر چند کوتاه بر دارد نوشته حاضر  گامی است برای رسیدن به آنچه گفته آمد: آدمیان در نگاه ادیان الاهی با چهارگونه ارتباط مواجه است: 1- ارتباط با خود 2- ارتباط با خدا 3- ارتباط با دیگران  4- ارتباط با طبیعت. در این مجال اندک فرصتی نیست تا به همه این ارتباطات  پرداخته شود که در جای خود بایستی به همه آنها توجه شود در این نوشتار امّا، قصد آن است که ارتباط سوم را به اختصار مورد اشارت قرار دهم. آدمی به حکمِ اجتماعی بودن محکوم به همزیستی درکنار یکدیگر است. از این­ روی، در بده و بستان و داد و ستد و به بیان دیگر درتعامل با یکدیگر می­ باشد. زندگی درکنار یکدیگر اما، لوازمی دارد که مراعات نکردن و تن به قواعد آن ندادن باعث به وجود آمدن درد و رنج و اندوه می­شود که گاهی از مرز تحمٌّل­ آدمی پا فراتر می­ نهد. و درست همین جاست که زندگی ارزش واقعی خود را برای زیستن از دست می­ دهد. و دقیقاً به همین خاطر نیز تمام مکاتب الاهی و بشری که برای حیات انسانی اهمیت قایلند سعی تمام دارند تا از رنج و درد و اندوه آدمی در زندگی اجتماعی کاسته شود. اگر بر اخلاقی زیستن، و بر حقوق و ارزش­های انسانی تأکید می ­شود، اگر این­ همه بر تحقق عدل و طرد ظلم توصیه می­ شود، همه و همه برای این است که زیستن در کنار هم را تحمل ­پذیر و شیرین و لذت­ بخش بنماید. هرچند دست­یابی به جامعه­ ای عاری از هرگونه رفتارهای خشونت بار و نگاه­ های نفرت­ انگیز آدمیان نسبت به یکدیگر، تا حدودی آرمانگرایانه به نظر می ­رسد با این همه امّا، تاریخ حیات بشری، تلاش ­های زیادی را از سوی مصلحان بشری از انبیاء الهی گرفته تا غیرآنان، جهت دست­یابی به چنان جامعه­ ای، شاهد بوده است و هم چنان نیزتلاش­ ها ادامه دارد و ادامه نیز خواهد داشت. تو گویی سرنوشت محتوم بشر این است که می­ بایستی تنها با تلاش وکوشش­ های خویش دست­یابی به جامعه­ ای­ که ارزش زیستن داشته باشد، را آسان سازد. البته در این صورت حضرت حق نیز مساعدت­ های لازم را به کار خواهد بست. چه­ این­که خداوند متعال هیچ قومی را اصلاح نخواهد کرد مگر این­که آنان­ خود به تغییر رفتار خویش دست زنند تا خدا نیز به کمک آنان بشتابد.[1] از آنجا که معمول آدمیان آن گونه می ­زیند که می­ اندیشند، قابل تصور است که اگر تغییری درباورها روی دهد در چهارساحت دیگر وجود آدمی نیز تغییراتی به وجود آید. آن چهارساحت عبارتند از 1ـ احساسات و عواطف و هیجانات. 2ـ خواسته­ ها 3ـ گفته­ ها 4 ـ کرده­ ها. فرض کنید کسانی هستند که باورشان این است که حق همان است­که آنها فکرمی­کنند. و هر اندیشه غیر از اندیشه خود را نادرست و باطل تلقی می­نمایند. واز سوی دیگر براین باورند که نباید هیچ فکر باطلی را اجازه خود نمایی داد. اگر چنین انسان­ هایی به قدرت دست یابند در برابر ظهور افکاری که به گمان خویش افکار نادرستی هستند، احساسات و عواطف را از طریق گفتار هیجانی به جوش و خروش فرا می­  خوانند و به دنبال آن خواهان برخورد شدید با کسانی­ که دارای افکار مخالف هستند و آن را در معرض افکار عمومی می­ گذارند، می­ شوند و در نهایت برای حذف آنان دست به کارهایی می­ زنند که زیبنده جوامع فرهیخته و پیشرفته نیست. این مثال ساده می­ تواند در عرصه­ های مختلف زندگی اجتماعی جاری و ساری باشد. حالا کسی را در نظر بگیرید که معتقد است حتی اگر حق در مقام اثباب با افکار اوست و افکار مخالف اندیشه خود را مطابق حق نمی­ داند، اما بر این باور است که به صرف این­که حق با من است این حق را ندارم که راه بروز و ظهور اندیشه مخالف را ببندم و با برخوردهای سخت فیزیکی رقیب فکری را از میدان رقابت­ های افکار حذف نمایم، بلکه راه درست مواجهه با افکار مخالف نه برخوردهای پلیسی و امنیتی و خشونت بار که بایستی با منطق درست و بیان دلایل حقانیت خود، راه حضور فکر صحیح را هموار و جریان فکر نادرست در جامعه را کندکرد. و از سوی دیگر زندگی کردن درکنار صاحبان افکار ناهماهنگ با افکارخویش را بر اساس ارزش­های انسانی، قبول دارد. در این صورت آن چهار ساحت یاد شده کاملاً در جهت ارزش­های انسانی و حرمت نهادن به حقوق و ارزش­های اخلاقی تغییر خواهد یافت. نتیجه این تغییر، به یقین، سالم شدن زندگی اجتماعی و تحمل پذیرشدن مشکلات آن و ایجاد امنیت روانی و اجتماعی و علمی خواهد شد. از این روی،  نگارنده معتقد است برای رسیدن به جامعه ­ای با ارزش ­های انسانی و زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر در باورها و به تبع آن احساسات و عواطف و خواسته­ ها و گفته­ ها و نهایتاً کرده­ ها بایستی تغییراتی به عمل آوریم. و این سخن ولیّ بزرگ الهی علی بن ابی طالب (ع) در عهدش با مالک اشتر هنگامی که به عنوان فرماندار راهی مصر می­شد، فرمود: مالک مردمانی­ که به فرمانروایی آنها منصوب شده­ ای یا از برادران دینی تواند و یا همانند تو در آفرییش.[2] بنابراین با آنها به محبت و شفقت رفتار کن؛ آویزه گوشمان کنیم و با جان و دل آن را بپذیریم. تا زمانی دیگر بدرود.

[1] - «...إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ...» سوره رعد آیه 11

[2] - و مهربانى بر رعيت را براى دل ­خود پوششى گردان­ و دوستى ورزيدن با آنان را و مهربانى كردن با همگان، و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان­ را غنيمت­ شمارى!چه­رعيّت­دو دسته‏اند:دسته‏اى­برادردينى تواند،و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. نهج­البلاغة-ترجمه شهيدى،ص326نامه53،«وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْق‏.»