ضرورت توجه به خرد و خردورزی(قسمت چهارم)
42 بازدید
تاریخ ارائه : 12/21/2013 10:14:00 AM
موضوع: کلام

پاره ای از پیامدهای خردورزی

با نام و یاد حضرت دوست و با درود به روان پاک اولیاء الاهی به ویژه سرور و سالار شهیدان راه حقیقت و شرف و انسانیت حضرت ابا عبدالله الحسین ع و با سلام و عرض ادب به رهروان پر تلاش و حقیقت جوی و خردورز جامعه در حال گذار ایران اسلامی.

در نوشته های پیشین موضوع « ضرورت خردورزی» از سه زاویه متفاوت و البته مکمل هم به اختصار به محضر ارباب خرد و اندیشه ارائه شد در این بخش که قسمت چهارم می باشد پاره ای از نتایج و پیامدهای خردورزی را مورد اشارت قرار می دهم.

  1. تفکر عقلانی و پیروی از عقلانیت باعث می شود آدمی در چارچوب داشته ها و دانسته های پیشین خود درجا نزند و به دنبال تحقیق و کوشش مداوم برای کسب معرفت جدید و یا عمق بخشیدن به دانسته های پیشین و یا اصلاح دانسته های خود باشد.
  2. از دیگر نتایج تفکر عقلانی و فعال سازی عقل، تأمل همراه با تردید در مورد ردّ یا قبول افکار و عقاید دیگران است. صاحب تفکر عقلانی صحت عقیده ها و باورها و سخنان را نه به خاطر این که به آرای مراجع فکری متکی است می پذیرد بلکه خود به بررسی و ارزیابی آن ها می پردازد. و آن چه با دلیل درست و قانع کننده همراه است می پذیرد و آن چه را که فاقد چنین ویژگی است  رد می کند. به تعبیر دیگر، قضیه p صحیح است به خاطر این که x گفته است و x هرچه هم آدم مهم و صاحب منزلت و موقعیت بالایی اما غیر معصوم باشد،برای یک متفکر به شیوه عقلانی، هیچ جایی ندارد. به تعبیر زیبای علی بن ابی طالب (ع) به گفته نگاه کن و به گوینده کاری نداشته باش.[1]
  3. سومین پیامد تفکر عقلانی قدرت پرسشگری است. به عبارت دیگر از عناصر اصلی تفکر عقلانی پرسشگری است.صاحب تفکر عقلانی کنجکاو و پرسشگر است و به همین جهت ممکن است اموری که برای خیلی از عالمان متعارف بدیهی و بی چون و چرا می نماید، برای متفکری خردورز نه تنها بدیهی نباشد که محل تردید و سؤال نیز باشد.
  4. متفکر خردورز از تفرُّد درونی برخوردار است. اندیشمند خردورز آن گاه به پرسشگری دست می یابد که از درک بسیط و ساده خود نسبت به عالم و آدم فاصله بگیرد. چرا که آدمی تا در تار ساده نگری و درک بسیط تنیده باشد با پرسشگری بیگانه است و همچنان از زمره عوام به شمارمی آید حتی اگر عنوان عالم را نیز با خود یدک بکشد. و فاصله گرفتن ازساده اندیشی و درک بسیط آنگاه میسر خواهد شد که آدمی ازنوعی تفرد درونی برخوردار باشد و آن گاه به تفرد درونی می توان دست یافت که ذهن متفکر جدای از ذهنیت جمعی به اندیشیدن بیاغازد. و بر اساس منطق و موازین عقلی به تبیین و توجیه امور بپردازد. در این صورت است که همانند کاهی در چنبره باد آراء وافکار و خواست ها و تمایلات دیگران اسیر نمی ماند و به این سوی و آن سوی کشیده نمی شود.
  5. از دیگر پیامدهای خردورزی آزاد اندیشی است. اساساً عرصه عقلانیت عرصه آزاد اندیشی است. عقلانیت ذاتاً خواهان فضای آزاد برای جست و جوی حقیقت است. به هر اندازه عرصه برای آزاد اندیشی تنگ باشد، تفکر عقلانی و عقلانیت در تنگنا خواهد افتاد و نفس هایش به شمارش در خواهد آمد. از این روی جامعه ای که به معنای حقیقی کلمه فاقد فضای آزاد برای اندیشیدن و تضارب آراء می باشد، جامعه عقب مانده و بدور از حاکمیت خرد و عقلانیت است. و در چنین جامعه ای البته که کرسی های آزاد اندیشی نیز گرهی از کار فروبسته نخواهد گشود چرا که کرسی های آزاد اندیشی نیز تنها در جامعه ای کارساز است که فضای آزاد اندیشی در آن جامعه وجود داشته باشد.
  6. جامعه ای که  خردورزی و عقلانیت در آن پر رنگ باشد فضا برای تقلید و پیروی مقلدانه از مراجع فکری و اعتقادی در حوزه اندیشه های خردورزانه تنگ خواهد شد. و بر عکس هر قدر از خرد و عقلانیت بی بهره باشد جامه تقلید از این و آن بر تن خواهد داشت. این که برخی از متفکرین معتقدند اشیاء تاریخ ندارد، مقصودشان این است که تاریخ بدست اشیاء ساخته نمی شود. زیرا اشیاء طرحی برای اجرا ندارد. و این انسان است که طرحی می اندازد و اشیاء و جهان را بر اساس آن طرح به کار می گیرد و یا می سازد. و انسان نیز تنها در  سایه فعال سازی خرد است که از عهده چنین کار مهمی بر آمده و بر خواهد آمد و تاریخی بودن انسان نیز از همین روی است. حال اگر انسان هایی خود را به شیء تبدیل کردند در این صورت آنها نیستند که تصمیم می گیرند و می اندیشند بلکه وسیله ای در دست دیگری قرار می گیرند و به اراده دیگری به حرکت در می آیند. و با تبدیل شدنشان به شیء از مجرای تاریخ بیرون می افتند. و لذا چنین انسانی بی تاریخ خواهد بود.  

و در پایان این نکته را باید اضافه نمایم که عقلانیت و خردورزی سخت ترین کار ممکن است چرا که تعقل و تأمل به این معناست که آدمی بر مدار مسؤلیت می گردد و خود را در مقابل آفرینش و هر نَفَسی که می کشد مسؤول می داند و به فکر ساختن لحضه لحضه های حیات خویش می باشد. و این کار زهره شیر می خواهد که مزاج آدمی با تنبلی بیشتر می سازد. با همه این ها، این تنها راهی است که جامعه ما برای کسب قله های پیشرفت و دانش های بشری در پیش رو دارد. تا دیداری دیگر بدرود. 

[1] - « انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال»