عاشورا و زمانی برای بازاندیشی(قسمت سوم)
43 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره

درنگی در حادثه عاشورا(3)

      واقعه عاشورا از حوادثی است که کمتر می توان نظیر و شبیهی برایش یافت. حوادث این چنینی چنان تو در تو و ذو جهات اند که با نگاهی سطحی و ساده، نمی توان به حقیقت آن دست یافت؛ نه تنها نمی توان به حقیقت آن راه یافت بلکه ساده کردن آن به چند جمله پیش و پا افتاده آن را به یک ابزاری ساده تبدیل می کند که هر کسی  می تواند به سادگی آن را همچون چماقی بر سر هر کسی که مصلحت بداند فرو کوبد. و این خود، حادثه عظیمی همچون عاشورا را به ضد خود تبدیل می کند. از باب نمونه به این جمله توجه کنید:« امام حسین ع را نه مسیحیان و یهودیان بلکه کسانی به قتل رساندند که نماز می خواندند و روزه می گرفتند و حج می گذاشتند و قرآن می خواندند» این گزاره به ظاهر هیچ مشکلی ندارد چرا که کوفیان به همراه شامیان که در کشتن حسین بن علی ع دستی داشتند مسلمان بودند و طبیعی است که نماز به جای آورند و روزه بگیرند و قرآن بخوانند و حج آورند.

      مسأله مهم اما، این است، کسی که عاشورا را در این چند جمله ساده و سطحی توضیح و تحلیل می کند از این عبارت های ساده چه نتیجه ای می خواهد بگیرد؟ می بینید به راحتی هر کسی را که صدا و نگاه دیگری غیر از صدا و نگاه حاکم و غالب دارد و در عین حال خود را مؤمن و معتقد به ارزش های ایمانی می داند، می توان گفت نماز خواندن و روزه گرفتن و حج آوردن به خودی خود چه فایده دارد که کوفیان نیز همین ها را به انجام می رساندند با این همه دست شان به کشتن حسین بن علی ع آلوده شد.

      پرسش مهم این است که چرا مسلمانان یاد شده دست شان به چنین فاجعه ای آلوده شد؟ مگر اکثر آنان از همان هایی نبودند که با مسلم بن عقیل به نمایندگی از حسین بن علی ع بیعت کردند که در کنار امام باشند و با او با ظلم و ستم مبارزه کنند؟

      مگر امام به خاطر درخواست آنان نبود که مکه را ترک کرد تا به دعوت آنان پاسخ مثبت داده باشد و در کنار آنان با دستگاه ظلم و ستم مبارزه کند؟ آیا آن بیعت کنندگان، از همان آغاز حرکتشان قصد حیله و فریب امام و نماینده وی را داشتند تا دست بسته در اختیار کارگزاران فرمانروا قرار دهند و نه امام و نه نماینده ایشان متوجه آن نشدند؟! چنین سخنی ضمن این که مطابق واقع نیست نتیجه ای جز به زیر سؤال بردن حرکت امام با آن همه نامه هایی که به این سو و آن سو می فرستاد و نیز فرستادن نماینده خود به سوی کوفه،  ندارد.

      با توجه به آن چه گفته شد روشن می شود که اکثریت بیعت کنندگان قصد حیله و فریب امام و نماینده ایشان را نداشتند بلکه همان گونه که در نامه هایشان نوشته بودند امام را برای رهبری خود فرا خوانده بودند.

      دستگاه حاکمه اما، بعد از این که متوجه شد حسین بن علی ع به همراه یارانش به سوی کوفه حرکت کرده و از سوی دیگر کوفیان دست بیعت به نماینده ایشان داده اند کارگزار خود در بصره را به فرمانداری کوفه نصب کرده و وی به حیله، وارد کوفه شد و از این جا به بعد چنان زندگی را بر مردم کوفه سخت گرفتند که بی شباهت به زندگی چهنمی نبود هر کسی با حسین و نماینده ایشان باشد هم خود و هم تمام اعضای خانواده و قبیله خود با تمام دار وندارش بر باد خواهد رفت و سرها از تن بریده خواهد شد[1]و چنان ترسی و وحشتی در مردم به وجود آوردند که به زودی چاره ای جز دور شدن از اطراف مسلم نیافتند و...

      سؤال های پیش رو، اگر فرمانروای سرزمین های اسلامی، حسین بن علی ع را به بیعت کردن با فرمانروا مجبور نمی ساخت[2] و ایشان را در بیعت کردن و نکردن  آزاد می گذاشت، و نیز نقد و انتقاد از ارکان حاکمیت را از مردم از جمله حسین بن علی ع نمی گرفت، امنیت زندگی امام و خانواده و اصحاب ایشان را مورد تهدید قرار نمی داد[3]، و احترام جان و مال و آبروی مردم را نگه می داشت، آیا حسین بن علی ع و تمام اعضای خانواده و اصحاب اش شبانه به ترک مدینه مجبور می شدند؟

       بعد از آن که امام متوجه شد دیگر در کوفه یاوری برایش نمانده و راه ها را برای ورود ایشان به کوفه بسته اند و نویسندگان نامه های دعوت هر کدام به سویی رفته اند، پیشنهاد کرد حال که مرا نمی خواهید بگذارید از همان جایی که آمده ام بر گردم[4]؛ اگر حاکمیت وقت، پیشنهاد امام را می پذیرفت و امام را یا به تسلیم ذلیلانه و یا به کشته شدن، فرا نمی خواند[5] و راه برگشت امام را برای باز گشتن، نمی بست و امام همان گونه که گفته بود بر می گشت، آیا باز امام و فرزندان و برادران و برادرزاده ها و اصحابش کشته می شدند و در نتیجه مردمان کوفه به همراه گروهی از شامیان دستشان به خون حسین بن علی ع و فرزندان و اصحابش آلوده می شد؟

      می بینید در ابتدا این مردم مسلمان نبودند که خواسته باشند فرزند پیامبرشان را با دستان خودشان به قتل برسانند بلکه این حکومت استبدادی و قدرت حاکم فاسد بود که به جای پاسداشت آزادی و استقلال فکر و اندیشه، آن را از مردمانش سلب کرد، به جای به رسمیت شناختن حق اعتراض و نقد ارکان حاکمیت، به خاطر همان اعتراض و انتقاد، آرامش را از زندگی آنان گرفت، و زندگی مردم کوفه را  به خاطر حمایت از حسین بن علی ع به جهنمی از ترس و وحشت تبدیل کرد و در نهایت آنان را با زور شمشیر به جنگ با حسین بن علی ع فرستاد.[6]

      با توجه به آن چه گفته شد روشن شد که چه ساده اندیشانه خواهد بود اگر حادثه جان سوز عاشورا با چند گزاره ساده که در آغاز مورد اشاره قرار گرفت توضیح داده و عامل اصلی در بی وفایی مردم کوفه جست و جو و معرفی شود. هر چند نمی توان مردمان کوفه را در به وجود آمدن آن فاجعه عظیم مسؤول ندانست، مسؤولیت اصلی را اما، همان گونه که توضیح داده شد نه در بی وفایی آنان که در شیوه های استبدادی و مدیریت مستبدانه و ضد انسانی حاکمیت وقت باید جست.

      دقیقاً با این نگاه و تنها با این نگاه است که عمل به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت پیامبر اسلام ص در بیانات حسین بن علی ع در توضیح حرکت خود، قابل فهم است. و گر نه امر به معروف و نهی از منکر چند تا دختر و زن جوانی از این که چند تارمویشان بیرون است یا پوشش دینی مناسبی ندارند، و امور شبیه این ها، پایانی همچون حادثه عاشورا در پی ندارد.

      البته آن چه گفته شد در باره مردمی بود که به اهلبیت و در رأس آن حسین بن علی ع علاقه مند بودند که بیشتر مردم کوفه چنین بودند، نه روسای برخی قبایل که برای رسیدن به قدرت، در آغاز با مسلم بودند، بعد که دیدند بخت با حسین بن علی ع یار نیست و همه چیز وارنه گشته و رسیدن به قدرت در تسلیم به فرمانروا و نماینده وی می باشد،  دست بیعت با وی داده و با پای خود به میدان جنگ با حسین بن علی ع روانه کربلا شدند و دستان ناپاکشان را به ریختن خون پاک ترین انسان های عصر خویش بیالودند.  

      با توجه به آن چه به اختصار گذشت دو نکته به خوبی آشکار شد:

  1. حسین بن علی ع و یارانش پیش از آن که به دست مردم کوفه خونشان ریخته شود،  این شیوه حکومت استبدادی و مدیریت مستبدانه فرمانروای سرزمین های اسلامی بود که زمینه را برای ریختن خون حسین بن علی ع و  یارانش  فراهم ساخت و خاک کربلا را با ریختن خون حسین ع برای همیشه رنگین ساخت.
  2. چنین شیوه ای از حکومت داری در هر زمان و مکانی ممکن است روی دهد برای همین هم حسین بن علی ع نگفت "من" با "یزید" بیعت نمی کنم بلکه بنا به نقل سید ابن طاووس، گفت «مثلی لایبایع بمثل یزید»[7] بنابراین شخص یزید یا کارگزارانش هیچ خصوصیتی ندارند آن چه مهم است شیوه حکومتی مستبدانه و ضد انسانی یزید بود که چنین جنایتی را رقم زد و چنین شیوه ای از حکومت داری  همواره امکان تکرار دارد و از این روی در هر زمان و مکانی رخ دهد، باز آزادگانی در زنجیر خواهند بود خون های بی گناهی ریخته خواهد شد و قلم های منتقد حاکمیت شکسته و دهان های  گویای حق بسته خواهد بود. در چنین حکومت هایی همواره در کنار عنصر"زور" دو عنصر اساسی دیگر یعنی "زر" و "تزویر" نیز دست به کار است هر چه حق گویان و آزادگان در بند و زنجیر اند، دنیا طلبان و مجیزگویان و تزویر بازان قدر می یابند و در آزادی کامل به ذبح حقیقت به پای قدرت مشغول اند.

از این روی وظیفه ای که به عهده عالمان به ویژه عالمان دین است این که باید کاری کنند تا حکومت ها به ویژه حکومت های منتسب به دین به چنین شیوه ای از حکومت داری روی نیاورند. یکی از امکان های بسیاری برای بستن راه های برگشت شیوه های استبدادی و مدیریت های مستبدانه، این است که آزادی بیان در بیان اندیشه های انتقادی یاس داشته شود و آزادی و استقلال اندیشمندان در بیان آراء و انظار حفظ شود، امنیت منتقدان حاکمیت و شأن اجتماعی آنان مورد احترام قرار گیرد، و حقوق سیاسی و اجتماعی شهروندان اعم از موافق و مخالف اندیشه حاکم مورد اهتمام کارگزاران حاکمیت باشد. و حوزه های دینی و عالمان دین از وابستگی به ارکان قدرت در امان باشند. سلام حسین و اهلبیت و یاران اش و آنانی که در به ثمر رسیدن درخت آزادی و به بار نشستن اندیشه های ایمانی خستگی به خود راه ندادند. 

[1] - وَ أَصْبَحَ فَنَادَى فِي النَّاسِ الصَّلَاةَ جَامِعَةً فَاجْتَمَعَ النَّاسُ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَلَّانِي مِصْرَكُمْ وَ ثَغْرَكُمْ وَ فَيْئَكُمْ وَ أَمَرَنِي بِإِنْصَافِ مَظْلُومِكُمْ وَ إِعْطَاءِ مَحْرُومِكُمْ وَ الْإِحْسَانِ إِلَى سَامِعِكُمْ وَ مُطِيعِكُمْ كَالْوَالِدِ الْبَرِّ وَ سَوْطِي وَ سَيْفِي عَلَى مَنْ تَرَكَ أَمْرِي وَ خَالَفَ عَهْدِي فَلْيُبْقِ امْرُؤٌ عَلَى نَفْسِهِ الصِّدْقُ يُنْبِي عَنْكَ لَا الْوَعِيدُ.ثُمَّ نَزَلَ وَ أَخَذَ الْعُرَفَاءَ وَ النَّاسَ أَخْذاً شَدِيداً فَقَالَ اكْتُبُوا إِلَى الْعُرَفَاءِ وَ مَنْ فِيكُمْ مِنْ طَلَبَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ فِيكُمْ مِنَ الْحَرُورِيَّةِ وَ أَهْلِ الرَّيْبِ الَّذِينَ رَأْيُهُمُ الْخِلَافُ وَ الشِّقَاقُ فَمَنْ يَجِي‏ءْ بِهِمْ لَنَا فَبَرِئَ وَ مَنْ لَمْ يَكْتُبْ لَنَا أَحَداً فَلْيَضْمَنْ لَنَا مَا فِي عِرَافَتِهِ أَنْ لَا يُخَالِفَنَا مِنْهُمْ مُخَالِفٌ وَ لَا يَبْغِ عَلَيْنَا مِنْهُمْ بَاغٍ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ وَ حَلَالٌ لَنَا دَمُهُ وَ مَالُهُ وَ أَيُّمَا عَرِيفٍ وُجِدَ فِي عِرَافَتِهِ مِنْ بُغْيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَحَدٌ لَمْ يَرْفَعْهُ إِلَيْنَا صُلِبَ عَلَى بَابِ دَارِهِ وَ أُلْغِيَتْ تِلْكَ الْعِرَافَةُ مِنَ الْعَطَاءِ. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 45

[2] - من عبد الله يزيد بن معاوية أمير المؤمنين إلى الوليد بن عتبة، أما بعد ... فإذا ورد عليك كتابي هذا فخذ البيعة على أهل المدينة- و السلام قال: ثم كتب إليه في صحيفة صغيرة كأنها أذن فأرة: أما بعد فخذ الحسين بن علي و عبد الرحمن بن أبي بكر و عبد الله بن الزبير و عبد الله بن عمر بن الخطاب أخذا عنيفا ليست فيه رخصة، فمن أبي عليك منهم فاضرب عنقه و ابعث إليّ برأسه. الفتوح، ج‏5، ص:10

 [3] - ثم قال له الحسین: «و الله لئن أقتل خارجا منها بشبر أحبّ إلىّ من أن أقتل فيها، و لأن أقتل خارجا منها بشبرين، أحبّ إلىّ من أن أقتل خارجا منها بشبر. و أيم الله، لو كنت فى جحر هامّة من هذه الهوامّ، لاستخرجوني، حتّى يقضوا بى حاجتهم! و الله، ليعتدنّ علىّ كما اعتدت اليهود فى السبت.» تجارب‏الأمم،ج‏2،ص:58، و قالت أخته: «بأبى و أمّى أبا عبد الله! استقتلت؟» فردّد غصّته، ثمّ قال: « لو ترك القطا لنام.» تجارب‏الأمم، ج‏2، ص :76

[4] - حتى إذا حضرت الظهر قال الحسين ع للحر: ا تصلى معنا، أم تصلى باصحابك و اصلى باصحابى؟ قال الحر: بل نصلى جميعا بصلاتك. فتقدم الحسين ع، فصلى بهم جميعا. فلما انفتل من صلاته حول وجهه الى القوم، ثم قال: ايها الناس، معذره الى الله، ثم إليكم، انى لم آتكم حتى أتتني كتبكم، و قدمت على رسلكم، فان أعطيتموني ما اطمئن اليه من عهودكم و مواثيقكم دخلنا معكم مصركم، و ان تكن الاخرى انصرفت من حيث جئت. الأخبارالطوال،ص:249، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 79 . إعلام الورى بأعلام الهدى، ص: 232. أنساب‏الأشراف، ج‏3، ص:170 (چاپ‏زكار، ج‏3، ص:380)

ثم قال عمر بن سعد لقره بن سفيان الحنظلى انطلق الى الحسين، فسله ما اقدمك. فأتاه، فابلغه. فقال الحسين: ابلغه عنى ان اهل هذا المصر كتبوا الى يذكرون ان لا امام لهم، و يسألونني القدوم عليهم، فوثقت بهم، فغدروا بي، بعد ان بايعنى منهم ثمانية عشر الف رجل، فلما دنوت، فعلمت غرور ما كتبوا به الى اردت الانصراف الى حيث‏ منه اقبلت، فمنعني الحر بن يزيد، و سار حتى جعجع بي في هذا المكان، و لي بك قرابة قريبه، و رحم ماسه، فاطلقنى حتى انصرف. ألأخبارالطوال،ص:254 و نیز ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قُومُوا فَارْكَبُوا فَرَكِبُوا فَلَمَّا ذَهَبُوا لِيَنْصَرِفُوا حَالَ الْقَوْمُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الِانْصِرَافِفَقَالَ الْحُسَيْنُ ع لِلْحُرِّ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ يَزِيدَ ما ترید؟. أنساب‏الأشراف، ج‏3، ص:170(چاپ‏زكار، ج‏3، ص:380)، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 80، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص: 232. تاريخ‏الطبري، ج‏5، ص:402، تجارب‏الأمم، ج‏2، ص:63.

[5] - وَ كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ أَنِّي لَمْ أَبْعَثْكَ إِلَى الْحُسَيْنِ لِتَكُفَّ عَنْهُ وَ لَا لِتُطَاوِلَهُ وَ لَا لِتُمَنِّيهِ السَّلَامَةَ وَ الْبَقَاءَ وَ لَا لِتَعْتَذِرَ لَهُ وَ لَا لِتَكُونَ لَهُ عِنْدِي شَافِعاً انْظُرْ فَإِنْ نَزَلَ حُسَيْنٌ وَ أَصْحَابُهُ عَلَى حُكْمِي وَ اسْتَسْلَمُوا فَابْعَثْ بِهِمْ إِلَيَّ سِلْماً وَ إِنْ أَبَوْا فَازْحَفْ إِلَيْهِمْ حَتَّى تَقْتُلَهُمْ وَ تُمَثِّلَ بِهِمْ. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 88، الأخبارالطوال، ص:255،  الفتوح، ج‏5، ص:93.

 [6] - فقال له ابن زياد: يا ابن سعد! و الله لئن لم تسر إلى الحسين و تتول حربه و تقدم علينا بما يسوءه لأضربن عنقك و لأنهبن أموالك. قال: فإني سائر إليه غدا إن شاء الله، الفتوح، ج‏5، ص:86 و این تنها یک نمونه است از آن چه بر آن مردم از ترس و وحشت ایجاد کرده بودند تازه این نمونه ای از  بزرگان قوم بود که به چنین روزی گرفتار شدند، مردم عادی حسابشان از این هم سخت تر بود.

 [7] - اللهوف على قتلى الطفوف، ص: 23