روش های بحث در مسایل کلامی
43 بازدید
تاریخ ارائه : 1/23/2013 10:05:00 AM
موضوع: کلام

به نام آنکه جان را فکرت آموخت.

روش های بحثهای کلامی را به سه دسته تقسیم می کنند نگارنده ضمن آوردن آن به نقد و بررسی تقسیم یاد شده می پردازد.

مسایل کلامی را در سه فایل و پرونده جداگانه ای جاسازی کرده اند.

1) مسایلی که صبغه عقلی دارند و جز از راه تعقل و خردورزی قابل حل نیستند.

2) مسایلی که صبغه نقلی دارند و جز از راه نقل و تکیه بر وحی و سخنان راهبران معصوم دینی بدست آمدنی نیستند.

3) مسایلی که هم رنگ عقلی دارند و هم صبغه نقلی و از این روی، هم از طریق عقل و هم از طریق نقل قابل دسترسی اند . به تناسب همین تقسیم شیوه های بررسی نیز به سه صورت خواهد بود عقلگرایانه، نقلگرایانه و ترکیبی از عقل و نقل.

نقد و نظر:

پیش از آن که تقسیم فوق الذکر را مورد ارزیابی قرار دهیم لازم است عناصر به کار رفته در آن به دقت مورد تحلیل قرار گیرد تا معلوم شود که تقسیم آیا تقسیم درستی است یا نه.

مقصود از اینکه مسأله ای صبغه عقلی دارد چیست؟ به تعبیر دیگر به چه مسأله ای عقلی می گویند؟ مسأله ای عقلی است که ساز وکار درک و فهم آن عقل و گشودن گره آن از طریق بررسی های عقلی صورت بگیرد.

تنبیهات:

  1. از این نکته نباید غفلت کرد که اگر گفته می شود مسأله عقلی مسأله ای است که راه بررسی و گشودن گره آن به دست عقل باشد، بدین معنا نیست که داده هایی که بر اساس آنها، عقل مسأله ای را بررسی می کند منحصراً می بایستی از ناحیه خود عقل یا از فلسفه و قواعد فلسفی و یا از فیلسوفان بدست آمده باشد و کسی حق ندارد از داده های وحیانی (متن وحیانی یا سخنانی از پیامبران الاهی و یا امامان معصوم ) استفاده نماید و گر نه می شود نقلی. این سخن از یک سوء فهم و برداشت نادرست از سخنان وحیانی یا سخنانی که گیرندگان وحی یا اوصیاء آنان به زبان می آروند، ناشی شده است و بر یک پیش فرض نادرست «هر سخنی که از زبان وحی یا پیامبران الاهی گفته می شود لزوماً فراعقلی اند و لذا نقلی » بنا شده است. در حالیکه چنین پیش فرضی به وضوح باطل است زیرا آورندگان وحی و نیز اوصیای آنان، از آن جهت که انسان های با قوت و درک عقلانی بسیار بالایی بودند، آنگاه که در حوزه مسایل عقلانی سخن می گفتند دقیقاً سخنی را می گفتند اگر در همان موضوع یک متفکر و اندیشمند خردگرا سخنی می گفت باید به گونه ای می گفت که راه استدلال عقلانی برایش باز باشد. از این روی اگر سخنی از وحی یا آورنده وحی یا امامان معصوم در حوزه مسایل کلامی که عقل آدمی توان فهم و درک آن را داشته باشد ضمیمه استدلال عقلانی شد آن شیوه بررسی آن را از عقلی بودن به عقلی نقلی بودن تغییر نمی دهد. شیوه همچنان عقلی است حتی اگر سخنی از معصوم ضمیمه آن باشد. زیرا دایره منابعی که عقل برای فهم و درک عقلانی مسأله از آنها استفاده می کند منحصر در اصول عقلانی محض و قواعد فلسفی نیست بلکه وحی و سخنان آورندگان وحی و اوصیای آنان که در حوزه مسایلی که عقل توان فهم آنها را دارد، صادر شده را نیز شامل است.
  2. بحث از شیوه های بررسی مسایل کلامی است و روش نیز تعریف خودش را دارد. اینکه گفته می شود ترکیبی از عقل و نقل به لحاظ روش قطعاً مقصوداین نیست که عقل درکنار نقل قرار بگیرد چرا که قرار گرفتن نقل درکنار عقل یک روش نیست بلکه قرار گرفتن دو منبع فهم در کنار هم است و تازه بعد از این باید به دنبال این بود که از این دو منبع به چه روشی باید استفاده کرد تا استنتاج درست باشد و الا بدون به کارگیری روشی برای فهم صرفا آوردن منبعی درکنار منبعی دیگر هرگز روشی حاصل نخواهد شد.

مسأله نقلی اما آن مسأله ای است که گره گشائیش تنها از طریق نقل میسر است و اگر نقل نبود راهی برای گره گشایی و حل مسأله در دست نبود. به تعبیر دیگر اگر مسأله به گونه ای باشد که عقل در بررسی و تحلیل آن در راستای حل مسأله خود را دست خالی بداند و از حل مسأله خود را ناتوان ببیند و راه گره گشایی آن را در استماع و اطاعت و تبعیت از شخصیت های وحیانی بداند؛ آن مسأله نقلی خواهد بود.

کوتاه سخن اینکه اگر شیوه بررسی یک مسأله، عقلی بود آن مسأله عقلی نامیده می شود. و اگر نقلی بود مسأله نقلی خواهد بود.

ناگفته پیداست که عنصر اساسی در نقلی بودن مسأله این است که بررسی کننده تابع گوینده است و نه اموری دیگر به عبارت دیگر، حجیت سخن به اعتبار گوینده تأمین می شود نه به امور دیگر. همان طور که عنصر تعیین کننده درحجیت و اعتبار مسأله عقلی، نه به وسیله گوینده که در شیوه های درست بررسی و درستی مقدمات استنتاج می باشد.

با توجه به آنچه گفته شد روشن می شود که تقسیم یاد شده در اغاز این نوشتار تقسیم حقیقی نیست. چرا که مسأله کلامی یا به گونه ای است که عقل توان بررسی و حل آن را دارد یا ندارد اگر داشت می شود عقلی و اگر نداشت می شود نقلی. حد فاصل بین این و آن قابل تصور نیست. اینچنین نیست که اگر صغرای مسأله کلامی از نقل گرفته شده باشد و کبرای آن از عقل، راه حل مسأله می شود عقلی نقلی. چرا که صرف اینکه صغرای مسآله کلامی، نقل شد دلیل این نمی شود که راه بررسی آن بشود نقلی زیرا همانگونه که پیش از این گفته شد نقلی بودن یک مسأله به شیوه های بررسی آن بستگی دارد نه به گوینده آن که پیامبر و یا امام باشد. به تعبیردیگر، صرف اینکه سخنی و گزاره ای را پیامبری یا امام معصومی گفت دلیل این نمی شود که بشود نقلی. به دلیل اینکه پیامبر و امام پیش از آنکه عنوان پیامبری یا امامتی داشته باشد یک انسان با قوه عقلانی بسیار بالایی می باشد بنابراین سخنانی که اگر او هم نمی بود و نمی گفت به گونه ای عقل انسان توان رسیدن به آن را در خود داشت، آن سخن حتی اگر از زبان آن پیامبر یا امام صادر شده باشد باز روش بررسی اش عقلی به همان معنایی که گفته شد خواهد بود. با توجه با همه آنچه تا بدین جا گفته شد روشن شد که شیوه های بررسی مسایل کلامی یا عقلی است یا نقلی و شق سومی در میان نیست. روش ترکیبی از عقل و نقل ضمن اینکه از حیث روش بودن معنای محصلی ندارد، در نهایت به تضعیف جایگاه خرد و تفکر عقلانی منجر خواهد شد؛ چنانکه این چنین نیز شده است. نیم نگاهی نه از روی تعصب و جانب گرایانه که از روی کشف حقیقت و بدون پیش داورانه به آنچه که در تاریخ بلند تفکرات دینی روی داده، انداخته شود، صحت آنچه گفته شد را به خوبی آشکار خواهد ساخت.